تبليغاتX
بامداد سیاه
 

نمي توان سكوت كرد
در سوزِ زمستان
نمي توان مجرم را بازشناساند
در گير و دارِ توو در تووي برزخِ زندگي
گاهي تاريخِ مرده شدن با تاريخِ وفات، يكسان نيست
 گاهي تاريخ مرده شدن بر تاريخِ وفات تقدمِ پرمعنايي دارد
همان طور كه تاريكي گور با تاريكيِ رحم فرق دارد
همان طور كه آب ِ سردِ زمستان، بس، سوزان است
توويِ ماشين، گرمتر مي باشد
خرده شيشه هاي جمع آوريِ شده ي منحوسِ تنها
دردمندهاي تووي ديواره ي رحم تفاوتِ فاحشي با اندوه هاي توويِ واژ-نال دارند
بغض را كه بجوي، سرديِ عبوسي پس خواهي داد كه تا قيامِ قيامت قيافه ات را نمايان مي سازد
هميشه تووي خودرو، گرم تر از آبِ سرد است، در زمستان
گاهي مرده شدن، ابتدايِ دميدنِ روح در رحم، شكل مي گيرد
گاهي مرده شدن در ابتدايِ سرخوردنِ نخستين نطفه شكل مي گيرد
گاهي مرده شدن بر تاريخِ وفات، تقدمِ پرمعنايِ مهلكي دارد
اينك جدالِ تن و سوزِ سرماي چسبنده ي آب
اينك جيغ و درد و فرياد و بغضِ سوزان
اينك گيجي و بهتي فراگير به سوي ابهامِ متجاوزِ حيات
اينك چرخشي موهوم رو به سردي ها و خاموشي ها
اينك گرگِ گیج، بر فرازِ آتشفشانِ دردها زوزه مي كشد، از زورِ درد
اينك هيچ واژه اي تقدير را بر نمي گرداند
اينك واژه ها خود متجاوزاني حريص اند بر لبِ سرد ِ روان هاي معدومِ متلاشي
تفاوتِ فاحشي ست بين آنكه زنده مانده و بين آنكه وفات مند شده
نمي توان سكوت كرد
در سوزِ زمستان
نمي توان مجرم را بازشناساند
در گير و دارِ توو در تووي برزخِ زندگي
هرقدر هم واژه هاي گوناگون چيده شوند
وسعت و عمقِ سرما و درد را انعكاس نتوان داد
مساله اي بزرگ است:
که قبل از وفات، به خوديِ خود، مرده شده باشي

+ نوشته شده در 90/11/07ساعت 17:23 توسط |

 

اقلام مصرفيِ مشتركِ گوشتالو
اقلامِ مصرفيِ پر دردِ پررنگ و متنوع
گوش تا گوش آهن پاره هاي بوق زننده
برسونمت
برسونمت
نرسيدن هاي بي كران
پاشش توي دستمال كاغذي
و لزجيِ بچه غورباقه هاي دم جنباننده
تق تق تق تق عصا زنان بر سنگ فرشِ خيابان
فيش فيش فيش افعيِ تويِ روانت
دود دود ... دودود ... در دود سيگارِ انتحارِ روانت
شلختگيِ مضحكِ يكپارچه
سيستم انزواي عصبهاي سياه مستي سلولهايِ تنِ سياه و پر سوزشت
دودو دودو دود دود دود
فو فو فو  فرو مايه ترين توي تختِ پارك دانشجو
ما ما ما مالشي مهلك
بيهوش و تك افتاده
توي تختِ هر بيگانه
آه آه آه آه آه نفس نفس نفس
اوج اوج اوج
بنگ 

+ نوشته شده در 90/10/20ساعت 20:19 توسط |

 

 

 

دماي بيرون 6- دماي داخل 22+ لطفاً نظافت را رعايت فرماييد

روي چالش روي اندوه روي رگبارِ تكرارِ دردمندي ها

روي روي خطِ بردگي و بندگي، پشتِ ميزِ بي حيا

سفر خوشي را براي شما آرزومنديم

راه تو را ميخواند به كجا چنين شتابان

روي جنازه ي باد كرده ات بر آبِ طوسيِ سردِ اقيانوسِ آرام

استفاده از لوازمِ حفاظِ فردي اجباري مي باشد

بابا سالم به خانه بر گرد، منتظر تو هستيم 

"بازم ، از اين موزيكاي ايري گوش مي دي، آخرش ك..خل مي شيا"
 

خواسته هاي خود را با مهماندار مطرح نماييد ..

نرخِ برابريِ دلار با ريال اصلاً افزايش نداشته، اين جنگِ نرمِ خوار ك..ده ي دشمنان اسلام است

پس از رفتن دستهاي خود را با آب و صابون بشوييد

"آقا شيلنگ نداره"

"اي خوارشو" 

در اين اتوبوس براي مواقع اضطراري در جاهاي مختلف چكشي قرار داده شده ...

"آقا پليس راه نگه مي داره، يه سيگار بكشيم"
...

+ نوشته شده در 90/10/17ساعت 15:51 توسط |

 
هر روز روي سيم خاردارِ روانِ خود
گير
كردن
كردن، توي بغض ِ غنچه هاي قالي
خيره
شدن
شدن، از مه توي باران
تا انتهاي بي معني ...
+ نوشته شده در 90/09/12ساعت 17:10 توسط |

توي بالشِ عرفان ضجه زدم، نام ِ تو را
واژه ها معلولند
راه نمي روند، روي سكوتم
واژه ها لالند و پژواك ندارند
"من سردم است"
آتش ندارم
كه بهمنِ دو-لم را بيافروزم
توي مقعدِ تقوا
درد زوزه مي كشد
اما
واژه ها رحم ندارند ، حتي
+ نوشته شده در 90/09/12ساعت 16:58 توسط |

 

...

تو

به همین راحتی، صاف انداختی، از آزادی و انقلاب، رفتی بالا

من

در کوچه های جمهوری اما ، سخت گم شده ام

به همین راحتی

که انداختی

كه انداختي
...

+ نوشته شده در 90/08/25ساعت 9:14 توسط |

 

حريمِ لبانت، چه سوزناك بود بانو
وقتي سلام مي كردي در سرمايِ سوزناكِ آذر
مرا به انتحار درخت و آينه گره نزن
خودآويخته ترين، واژه هاي مصلوب را
در پسِ پشتِ سرما و رودررويِ سرما به نظاره ايستاده ام
نوار را بايد عوض كنم ، نوارِ خون آلوده را
به سرخ ترين، واج هاي توي تنِ آزادي
به كريم ترين كرم هاي نداده ي خداوندگار
به يس ترين واژه هاي قلب گونه
به دريچه ترين بغض هاي هم خوابگي
كه تكرارِ پرمغزترين، دريچه ي انزوا، روي انهدام، در كمين است
روي ديوار زندان چه حك كرده اي
جنگ جنگ تا پيروزي
ان الانسان لفي خسر و تنها لفي خسر و تنها خسر
نه ايمان نه صبري نه حقي
پر از تناقضِ سوپر ايگوهاي مهارناپذير شده اي بانو
لاي ياهو لاي فيس پوك
عصرِ ارتباطات، عطرِ سوت-ينت را به بهتِ پروانه ها نمي بخشد
بيهوده مي جويي
تنِ عريان و خوش عطرِ آزادي را
ميان خلوتِ بي هم آغوشي هاي ويرانگرِ مسدود
حرف ها و كلمات ادامه خواهند داشت
ادامه خواهد داشت
ادامه
 
 

+ نوشته شده در 90/08/20ساعت 5:14 توسط |

 

مرداد از مردارهاي متحرك پر است
در بي دليل ترين رخِ چهره ي عبوست
بر نگرشِ ويرانِ عريانِ زخمها
مرداد از مرداب هاي شومِ سوزناك
چون حدقه ات
پر است
مرداد پر از گرماي سوزش آورِ اشك هاست
مي جويدي
مي بلعيدي
ميانِ كابوسِ شبانه ات تنِ عريانِ همسرِ بي هم آغوشي ات را
بر مبلمانِ لوكسِ تنهايي ها
بر سكوتِ تناليته ي نت هاي حريصِ غم زده ات تنها
مي چرخيدي
مي رقصيدي
بر نت هاي سكوتِ سفيد
همبسترِ اين همه مردادِ معوج و كج، مي ايستادي و اد...رار مي كردي
ا...وين دردت را قي كرده بود در مرداد
سيگارت، تاوانِ لايه هايِ تودرتويِ سيم هاي غمت را پس نميداد
مرداد پر است از مردارِ مردابهايِ بي بديلِ تنهايي
از روي لباس به حجم پستانم با نگاه تجاوز مي شد
به انگشتر فيرزوه ام بر سوتِ فالشِ دقايق اذان مي گفتند
مرداد، مردارِ روده ام را مي جويد و بغض
دهانِ انزوايت را مي گ ...ايد
و نم نمك مي سراييد . حلقه هاي معوجِ سُخره
بر دهانت نماز مي گزاردند
و روزه ام، زوزه ام را به آسمان نمي كشاند در مرداد
تنها در مرداد، مي شود و است و خواهد بود
در رقصِ لايه هاي عذاب
بر بتنِ كاناپه ي تنهاي ات
از دردها لب مي گرفتم تنها
و بوسه ها بر غصه ها
مي زدي و مي زدم و مي زدي

+ نوشته شده در 90/05/17ساعت 17:2 توسط |

 

به شکل سخیفی، مبهوتِ عریان شدن به شکلِ بی شکلی میانِ انهدام تکه شدن و آسمان را بالا کشیدن بالا کشیدن دارایی ها و اموال که مرا که تو را که ما را. را/مین/کرد/خن/ثا در جنگِ به غایت، تحمیلیِ حیات همان عنایتِ پروردگار. انتها از ابتدا لب می گرفت؛ که خدا به شیطان فرمود: "فضولی موقوف، لعنت خدا بر شیطان!" که عرض کردم: برج میلاد، لاپایِ آزادی کرده است فرو. فرو می بری ام که غم را نیز با تو نبرده ام من در چت که. استفراغِ گاوخونی را میک می زنی در بیابانِ یاهوت مردی نیست که ببردَم، خانه خالی. میان وُیس چتت، به دامِ هوس آلودگی، اسیر می بوده ام که که هفتَم را نیز کرده ای هشت. یک عدد پیتزای قارچِ بمب اتمی را به نامِ خدایِ جبار قاچ می زنی که دوس-ت پسرم شبها در تله س-کس دستمالی ام کند. سوت-ین هم سوت-ین های انسانهای نخست، برگهای سبزِ سیکاس. مرا به درخت و باد و چرخ دنده گره بزن وقتِ بی وقتیِ ویارم میانِ آتشِ اندامم لای پتویِ تنهایی. راسکلنیکف را با کاندم چه کار؟ پیرزنِ رشوه ای از لای مهتاب برآمد بوسه بر خورشید زد چرکِ اچ آی وی لای در را گشود کمی روانکار بیاورید این مرد عرب است و اوجِ عور-تش، لای مرا چاک چاک کرده آی قاچ خوردم ...  

+ نوشته شده در 90/04/16ساعت 11:2 توسط |

 

چند حنجره تا فرياد مانده

چند پنجره تا پرواز

سوال مي كنم

جواب مي دهي:

چند حنجره تا فرياد مانده

چند پنجره تا پرواز

فرياد مي كشم در موبايلِ سايلنتم

پرواز مي كنم وسط جلسه ي بهره برداري

مي كند سوال

مرا

دوست نداري

مجددا مي كند سوال

مرا

دوست داري

عمر من تمام است

به همين راحتي

دوستم نداشتي

به همين راحتي

سوال مي كند مرا

اين همه چرا چرا

چرا چرا واقعا چرا؟

 

+ نوشته شده در 90/03/28ساعت 3:42 توسط |